حسن حسن زاده آملى
89
ده رساله فارسى (فارسى)
مرحوم صدوق در ابواب خمسه از كتاب خصال پس از نقل دو حديث در نكوهش منجّم : يكى اينكه : « المنجّم ملعون . . . » ، و ديگر اينكه : « المنجّم . . . فى النار » فرموده است : « قال مصنف هذا الكتاب رحمه اللّه : المنجّم الملعون هو الذى يقول بقدم الفلك ، و لا يقول بمفلكه و خالقه عزّ و جلّ . « 1 » پس بايد ميان منجّم الهى و منجّم طبيعى فرق گذاشت ، نه اينكه به اشتراك لفظى هر دو را يك نواخت شناخت و بر هر دو تاخت و دهن ناشايسته به سخن نابايسته گشاد . كلمه منجّم مانند كلمه فيلسوف و دكتر است . فيلسوفى مثلا داناى به مسائل فيزيك يعنى طبيعى ، و همچنين به قضاياى رياضى است و آگاه به برخى احكام و احوال كائنات مادّى است و خيلى هم در كارش زحمت كشيده و در صنعتش ماهر و در پيشهاش چيرهدست ، ولى منكر متافيزيك يعنى ماوراى طبيعت است . و بر اين پندار است كه ماده اصل است و به تركم و تصادم ذرّات اتمى اين پيكرهاى هستيها به نحو اتفاق تحقق يافته است ، لذا مبدء را كه مادّه است بىاراده ، و در فعلش كه صور گوناگون هستيها است مضطر مىداند . امّا فيلسوف الهى معتقد به ماوراى طبيعت است ، و مبدء عالم را فاعل مريد مختار مىداند . اشتراك اسم سبب مغالطه انسان ظاهربين بىتميز شده است كه كلمه فيلسوف را در هر دو جا به يك معنى به كار مىبرد . فيلسوف معرّب پيلاسوفا يونانى به معنى دوستدار دانش است ، چنانكه صوفيه معرّب سوفيه يونانى است . علامه بيرونى در ماللهند فرمايد : السوفية و هم الحكماء فإنّ سوف باليونانية : الحكمة . و لمّا ذهب فى الاسلام قوم قريب من رأيهم
--> ( 1 ) . ط 1 ، چاپ سنگى ، ج 1 ، ص 143 .